محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
63
قاموس البحرين ( فارسي )
لازم است كه نقيض وجودى ، عدمى بود - خواه آن عدمى بسيط باشد ، خواه مركّب بود . بحث سوم در ماهيت و اين بحث مشتمل چهار فصل است فصل أوّل در بيان تحقيق ماهيت هر چيزى كه فرض كرده شود - خواه كلّى باشد ، خواه جزئى - مر او را حقيقت است كه آن چيز بدان حقيقت ، آن چيز است ، چنان كه حيوان ناطق به نسبت انسان . چه انسان به حيوانيت و نطق انسان است ؛ تا اگر انتفاى حيوانيت و نطق از وى كنند ، انسان انسان نباشد . و حقيقت امر كلّى را « ماهيت » گويند ، چنان كه حقيقت انسان مثلا . و حقيقت امر جزئى را « هويّت » خوانند ، چنان كه حقيقت زيد مثلا . و حقيقت عبارت است از چيزى كه چيزى بدان چيز ، آن چيز بود ، چنان كه ذكر كرده شد . و هر حقيقتى كه فرض كرده شود - خواه كلّى باشد خواه جزئى - آن حقيقت در نفس خويش ، معنى است كه مغاير جميع چيزهاست كه آن حقيقت را لاحق مىشود - خواه آن لاحق لازم « 1 » بود خواه مفارق « 2 » ، و خواه وجودى باشد خواه عدمى - و با نفس آن حقيقت ، اگر چيزى از اين لواحق ، مأخوذ است ، آن حقيقت ، معنى ديگر است . و نفس حقيقت را - مع قطع النظر عن كلّ ما يلحقها سواء كان معها أولا - « حقيقت
--> ( 1 ) . ش : كسواد الحبشى . ( 2 ) . ش : چنان كه حمرت خجل .